دو روحانی بلوچ که در اواخر سال همبستگی دستگیر شده بودند در یک اقدام نوآورانه در آغاز سال نوآوری به برنامه اعترافات تلویزیونی راه یافتند. علیرغم تمام تلاشی که برادران اطلاعاتی در نوآوری کرده بودند باز هم این دو روحانی نتوانستند مثل بلبل حرف بزنند و رد پای شکنجه هویدا بود.
قسمتهای دوم و سوم این اعترافات به بعد موکول شد که حتم دارم برادران در این مدت روی این دو روحانی چنان کار کنند که اگر رد پایی از خودشان باقی ماند شکی در اعترافاتشان برای هیچ مشکوکی باقی نماند. بر اساس اطلاعات موثق قسمت دوم این اعترافات به شرح زیر خواهد بود:
ما دو نفر میخواستیم روحانیون تسنن را بکشیم بعد برویم روحانیون تشیع را بکشیم سپس خوش خوشک روحانیون سایر مذاهب را بکشیم. البته چون ما ضد انقلاب بودیم کمونیستها را و یهودیها را نمیخواستیم بکشیم. در ضمن ما دوتایی یک بمب درست کرده بودیم که میخواستیم با اتوبوس برویم بندازیمش توی چاه جمکران. از آنجا میخواستیم صاف برویم پیش برادران جنداللهی با هم برویم پیش بنلادن و از طالبان خواهش کنیم بیایند زاهدان. ناگفته نماند قبل از همه اینها قرار بود توی زاهدان یک کوچولو کودتا بکنیم.
بعضی از شما ممکن است فکر کنید ما شکنجه شدهایم که این حرفها را میزنیم اما به جان آقای دهمرده استاندارمان و به جان آقای شهرکی و به رهبری حضرت رهبر که اینقدر خوب برای سالهای جدید اسم پیدا میکند سوگند اگر از گل به ما بالاتر گفته باشند. حالا هم طوری نشده شما ناراحت نباشید خدا را شکر برادران ما را دستگیر کردند تلویزیونتان را خاموش کنید بروید بخوابید انشاءالله هفته بعد که برای اعدام ما جمع میشوید دوباره با هم ملاقات میکنیم.
نوآوری در زاهدان
دکتری که استاندار ماست
دکتر دهمرده استاندار سیستان و بلوچستان گفت: حضور مردم پای صندوقهای رأی برگ زرین دیگری بر افتخارات استان افزود!
بعد روی کار آمدن جمهوری اسلامی من اجباراً دنیا را زیاد آواره شدهام. کور بشوم اگر دیده باشم استانی با شرکت در انتخابات برگ برنزی بر افتخارات خود افزوده باشد. قبول دارم که ایران فرق میکند. نظامش جمهوری اسلامی است و استاندارش برگزیدهی نظام.
میدانم کسانی را که نظام بر میگزیند مأمورند. این را هم میدانم که مأموران معذورند، اما این را نمیدانم انسانی که عنوان دکترا را یدک میکشد برای داشتن پست حاضر است چقدر خفت بکشد.
تأیید حکم اعدام مهرنهاد
سخنگوی قوه قضائیه میفرماید به یعقوب مهرنهاد به خاطر فعالیتهای دانشجویی و مدنی حکم اعدام ندادهاند بلکه این حکم به خاطر رابطهی او با گروه جندالله است.عالم و آدم میدانند که کار سخنگو سخن گفتن است والا اگر این طوطی اجازه داشت یا میتوانست یا میدانست که به مدارک و اسناد هم میشود مراجعه کرد میدید که یعقوب مهرنهاد از خود جمهوری اسلامی مجوز فعالیت مدنی دریافت کرده.
من و شما شاید ندانیم اما تمام دیکتاتورهای جهان میدانند تا نظام دیکتاتوری دل و روده یک جوان و درخواستش را در نیاورد مجوز فعالیت مدنی برایش صادر نمیکند.
اشتباه یعقوب مهر نهاد آنجا بود که به شعارهای حضرت رهبر دل بست و باور کرد که این نظام انتقاد پذیر است. واقعیت این است که این نظام به بیماری شک و تئوری «توطئه» دچار شده.
شک که بکند یعقوب مهرنهاد که سهل است آیتالله های خود را هم میخورد.
یعقوب مهرنهاد در آستانه اعدام
یعقوب مهرنهاد دبیر انجمن «جوانان صدای عدالت» وروزنامه نگار و سرپرست روزنامه «مردم سالاری» از فعالان مدنیای بود که اصلاح ناپذیری نظام را قبول نداشت و معتقد به فعالیت در محدودهی قانون بود. دانشجویان و جوانان عضو این انجمن با باورهای خراش ندیده از تعصب و رنگ نگرفته از خشونت قانون شکنیهای مسئولان استان را به امید رسیدن به گوش کر مرکز فریاد میزدند و در کنار آن به فعالیت فرهنگی در کمیسیونهای تخصصی این انجمن میپرداختند. اما همانطور که بر شما واضح و بر من مبرهن است رژیم حتی فعالیت انجمنهای قانونیای را که خود جواز فعالیت برایشان صادر کرده تاب نمیآورد و اکنون بعد از ده ماه زندان بی محاکمه و ملاقات، این جوان، محکوم به اعدام شده.
استاندار سیستانی استان، که تا گردن فرو رفته در بسیج و نظام، چیزی از تبار رستمیاش نمانده که گرزی برای گرگی بلند کند.
حجج اسلام، سلیمانی و نکونام، نمایندگان ولی فقیه در استان، سر سپردهتر از آنند که از آنها توقع داشت روح درو نکنند.
روحانیون تسنن استان حرف نزده سرنوشت امام جمعهی مسجد قباد کردستان انتظارشان را میکشد.
حضرت رهبر و شورای نگهبان و سرداران سپاه و وزرای اطلاعات سخت گرفتارند که عبا و مقام و درجاتشان را باد انتخابات مجلس هشتم نبرد.
دبیر کل سازمان ملل سرگرم تنگ کردن سوراخ گشاد لایهی اوزن است.
من و شما هر چه مو داشتیم در این بیست و نه سال از سر کندیم و اینجا و آنجای غربت یکی یکی دق مرگ میشویم.
میماند تیغ جلادها بر گردن مهرنهادها.
درد آنجاست که وقتی طناب دار افتاد بر گردن مهرنهاد، جوانان استان مهر را خواهند نهاد و خواهند پذیرفت منطق مشت در مقابل مشت را.
بگویید صد و سه مَرده
بر اساس اخبار آقای دهمرده استاندار سیستان و بلوچستان برای امداد رسانی به سیل زدگان! عازم چابهار بودند که میبینند سه تن از مسافران یک خودرو که واژگون و در رودخانه سقوط کرده در حال غرق شدن در سیلابند. ایشان شیرجه میروند داخل رودخانه. رودخانه بلافاصله استاندار را میشناسد و نه تنها از غرق کردن ایشان خودداری بلکه دست از غرق کردن آن سه تن هم برمیدارد و راهش را میکشد و میرود. استاندار یکی را با دندان و دوتای دیگر را با دستهایش محکم گرفته به ساحل نجات میرساند.
استاندار ما که دکتر و پرفسور و بسیجی هست بی خیال دکتری و پرفسوری شده و لباس به سبک بسیجی میپوشد و به جای پیراهن معمولی یا کراوات یا یقه دکتر ولایتی از چفیه فلسطینی استفاده میکند. اوایل من فکر میکردم برای همین حضرت رهبر فرمودهاند نگویید دهمرده بگویید صدمرده اما حالا با این امداد رسانی به سیل زدگان جا دارد به ایشان بگویید صد و سه مَرده.
در عکس برخلاف حدس شما استاندار سیستان و بلوچستان به فاجعه عظیم انسانی در چابهار اشاره نمیکند ایشان محل شیرجه زدن خود را به همراهان نشان میدهد.
گامهای انفجاری
استاندار سيستان و بلوچستان گفت: براي جبران عقب ماندگيهاي تاريخي استان سيستان و بلوچستان بايد گامهاي انفجاري برداشته شود.
در سایر کشورهای دنیا که استانداران بسیجی نیستند این کار را با برنامه ریزی و ریشهیابی عقبماندگیها و سپردن کار به دست مدیران کاردان انجام میدهند. اخباری تأیید نشده هم وجود دارد که در بسیاری از نقاط دنیا بعضی از استانداران مستقل و فرهیخته که قادر به برداشتن گامهای انفجاری نبودهاند توانستهاند با احترام گذاشتن و توجه به حساسیتهای قومی و تفاوتهای مذهبی قدمهایی معمولی بردارند و به نتایجی انفجاری برسند.
خوشبختانه در استان ما مدیران بسیجی و مکتبی هستند که گامهایشان از گامهای نظام انرژی میگیرد و آنها را قادر خواهد ساخت تا عقبماندگیهای تاریخی خلق و برای جبران آن گامهای انفجاری بردارند.
گامهای انفجاری گامهاییست که عقب ماندگیهای تاریخی را جبران میکند. طی این گامها که دیمی برداشته میشود انفجارهایی صورت میگیرد که اگر افراد منطقه از این انفجارات جان سالم بدر برند آن انفجارها با استفاده از امدادات غیبی از تونل تاریخ خود را به عقبماندگیها رسانده آنها را بدجور جبران میکنند.
در عکس آقای دهمرده استاندار سیستان و بلوچستان چگونگی برداشتن گامهای انفجاری را برای جوانان ناباور بلوچ خیلی دوستانه تشریح میکند. (برای دیدن احترام جوانان به گام های استاندار روی تصویر کلیک کنید)
گامهای انفجاری
استاندار سيستان و بلوچستان گفت: براي جبران عقب ماندگيهاي تاريخي استان سيستان و بلوچستان بايد گامهاي انفجاري برداشته شود.
در سایر کشورهای دنیا که استانداران بسیجی نیستند این کار را با برنامه ریزی و ریشهیابی عقبماندگیها و سپردن کار به دست مدیران کاردان انجام میدهند. اخباری تأیید نشده هم وجود دارد که در بسیاری از نقاط دنیا بعضی از استانداران مستقل و فرهیخته که قادر به برداشتن گامهای انفجاری نبودهاند توانستهاند با احترام گذاشتن و توجه به حساسیتهای قومی و تفاوتهای مذهبی قدمهایی معمولی بردارند و به نتایجی انفجاری برسند.
خوشبختانه در استان ما مدیران بسیجی و مکتبی هستند که گامهایشان از گامهای نظام انرژی میگیرد و آنها را قادر خواهد ساخت تا عقبماندگیهای تاریخی خلق و برای جبران آن گامهای انفجاری بردارند.
گامهای انفجاری گامهاییست که عقب ماندگیهای تاریخی را جبران میکند. طی این گامها که دیمی برداشته میشود انفجارهایی صورت میگیرد که اگر افراد منطقه از این انفجارات جان سالم بدر برند آن انفجارها با استفاده از امدادات غیبی از تونل تاریخ خود را به عقبماندگیها رسانده آنها را بدجور جبران میکنند.
در عکس آقای دهمرده استاندار سیستان و بلوچستان چگونگی برداشتن گامهای انفجاری را برای جوانان ناباور بلوچ خیلی دوستانه تشریح میکند.
تفسیرِ ربایشی
ربوده شدن یک دانشجوی ژاپنی در استان سیستانوبلوچستان بار دیگر این استانِ امنِ نا امن را در صدر اخبار قرار داد. صاحبنظران معتقدند با توجه به پافشاری مقامات در امن بودن استان که گاهی تا گلو فشاری افراد بی مقام پیش میرود این احتمال وجود دارد که این دانشجوی ژاپنی ربوده نشده باشد.
با توجه به تعداد فراوان تشویقنامههای امنیتیای که از مرکز برای حجةالاسلام نکونام (که باحفظ سمتها عزرائیل استان هم هست) صادر میشود یک مقام آگاه که در منطقهای به نام «کوه» گوسفندهایش را میچراند این احتمال را رد نکرد که ممکن است دشمنان حجةالاسلام برای بدنام کردن او این ربایش را انجام داده باشند.
با اینکه تاریخ نشان داده که واقعیتها در این محرومترین استان ایران همیشه در هالهای از ابهام، ادعا و جرزنی باقی میماند عدهای از بیکاران استان که هم صاحبنظرند و هم کارشناس و بدجنسی را در خندههای خود پنهان نمیکنند معتقدند در شرایطی که نظام از دست دانشجویان خودش به تنگ آمده و به بیماری ترس از انقلاب مخملی هم دچار شده هر دانشجویی که به ایران سفر کند به چنین سرنوشتی دچار خواهد شد. چه بهتر که از راه بلوچستان وارد کشور بشود.
افتخارات اعدامی بلوچها
به عمهجان میگویم تو و قاضی مرتضوی که میدانید دو نفر از این دوازده نفری که در اوین به نام اراذل و اوباشِ تهران، اعدام شدند بلوچ بودند. میگوید دست این قاضی نمک نداره شمارو از قاچاقچی و اشرار به اراذل و اوباش ارتقاء مقام داده و در پایتخت اعدامتان میکند عوض تشکر دلخورید؟
اعدامها در بلوچستان
پسر خالهای داشتم به نام نعمتالله. پانزده سالش بود. نحیف و بیمار که از آسم رنج میبرد. در یکی از شلوغیهای بلوچستان که مأموران مأمور بودند و معذور و باید برای حکام قاتل مییافتند او را دستگیر کردند. قبل از آمدنشان همه به کوه زده بودیم. با خودمان میبردیمش اما هیچ خری باور نمیکرد که مأموران آنقدر معذور باشند که نعمتالله ضعیف جثه را به جای قاتل دستگیر کنند، اما کردند. مدتی بعد او را در تلویزیون آوردند اعتراف کرد که هیفده تن تریاک فروخته و چندین نفر را کشته. معلوم است که اعدامش کردند. حالا جریان سعید قنبرزهی هیفده ساله مرا برد به آن روزها. فکر نکنید پس فردا فیلم اعترافاتش را خواهید دید. رژیم حالا برای خودش فرعونی شده. احتیاج به صحنه سازی ندارد. اعدامش میکند میرود پی کارش. حجةالاسلام نکونام، قاضی بد نام بلوچستان یک آروغ آیتاللهی هم خواهد زد و با استفاده از پست هیئت علمی دانشگاه، «زِری علمی» هم چاشنیاش خواهد کرد. اپوزسیون هم که نمیآید برای فردی گمنام از منطقهای که تمامیت ارضی و امنیت ملی همیشه از آنجا تهدید میشود اقدامی بکند.
بعضی از اقوام باید به فکر تغاری باشند که کشکشان را بسایند.
چرا داستان بلوچها دراز است؟
مسؤلان كميتههای نخستين جشنواره داستان كوتاه نيمروز برای هماهنگي بيشتر و بهرهمندی از تجربيات و نظريات سازمانها و مسؤلان استان، اولين جلسه مشترك خود را با فرماندار زاهدان در محل فرمانداری برگزار كردند.
با چنین آغازی میشود حدس زد که دومین جلسهی مشترک خود را با مسئولین امنیتی استان و سومین و آخرین جلسه مشترک (بیشتر از سه جلسه میرود جزو داستانهای بلند) را با نماینده ولی فقیه در استان، برگزار کنند.
از آنجایی که چنین شانسهایی کم نصیب بلوچستان میشود من این داستان کوتاه را برای این جشنواره مینویسم:
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا یک جمهوری اسلامیای بود که با جشن خیلی مخالف بود اما جشنواره زیاد داشت. یکی از این جشنوارهها جشنواره داستان کوتاه بود که نمیشد اسمش را گذاشت جشنواره داستان کوتاه زابل یا سیستان چون گندش در میآمد و آتو میداد دست بلوچهای قاچاقچی و می گفتند هم مسئولین و مقامات سیستانی هم اسم جشنواره سیستان؟ لذا برای آنکه نه سیخ بسوزد و نه کباب اسمش را گذاشتند نیمروز که کمی تاریخی و با مزه هم بشود. این جشنواره چون کمیته زیاد داشت بالطبع مسئول هم زیاد داشت. مسئولان کمیتههای جشنواره داستان کوتاه نیمروز یکهو دیدند که احتیاج به هماهنگی بیشتر دارند و تازه باید از تجربیات و نظریات سازمانها و مسئولان استان هم بهرهمند بشوند. چرایش را نپرسید چون داستان بلند میشود و وقتی بلند شد در جشنواره نمیگنجد. خلاصه آنها تصمیم گرفتند برای آنکه باز هم نه سیخ بسوزد نه کباب اولین جلسه مشترک خود را با فرماندار که از برادران انقلابی زابلی بود برگزار کنند. نتیجهای که از این داستان میگیریم این است که همهی امکانات استان در اختیار بلوچهاست اما آنها به داستان کوتاه علاقه ندارند.
خون در محل خون
ساعت شیش و چهل دقیقه صبح چهارشنبه بیست و پنجم بهمن بمبی در زاهدان منفجر و عدهای را کشت و زخمی کرد.
اول فرماندار شهر اعلام کرد که عامل انفجار در انفجار کشته شده. بعد از نهار اعلام شد که با بیداری نیروهای انتظامی عاملین انفجار در همان اطراف دستگیر شدهاند. غروب قبل از تعطیلی ادارات اعلام شد که مردم اعم از شیعه و سنی با هم عامل انفجار را در محل انفجار دستگیر و به مأموران تحویل دادهاند.
امروز دوشنبه ساعت ده صبح سیام بهمن عامل بمب گذاری در محل بمبگذاری اعدام شد. با توجه به تعطیلی جمعه در کمتر از چهار روز نظام زهر چشم خود را به اشرار نشان داد.حالا منتظر بمانیم ببینیم اشرار چند روزه ضربه شست خود را به نظام نشان میدهند.
بدا به حال مملکتی که نظام و مردمش در خونریزی از هم گوی سبقت بربایند.
نصرالله شنبهزهی قبل از اعدام



